من مانده ام تنهای تنها
اینجا کلبه تنهایی های منه فقط دوستامو راه می دم
سلام خوبیم همه چی آرومه البته بین من وسامان وگرنه که اوضاع خونه بد داغونه حال و حوصله در لپ تاپ باز کردن ندارم چه برسه به نت اومدن الانم مجبور شدم بیام پیش پیش عیدتون مبارک ایشالاسال خوبی در پیش داشته باشین و به هرچی می خواین تو این سال برسین دوستون دارم فعلا سلام دوستام خسته ام خیلی خسته این روزا خیلی درد دارم تو زندگی ام خیلی سعی می کنم به روم نیارم ولی واقعا یه موقع هایی کم میارم غم و غصه داداشیم، بابا و مامانم و ... قهر و آشتی های گاه و بی گاه با سامان و... خسته ام خیلی خسته دارم دیوونه می شم شایدم شدم خیلی حساس شدم با سامان دو روز خوبیم و عاشقونه و دو روز چنان قهر و دعوا داریم که از زندگی سیر می شیم وقتی دعوا داریم اصلا حرف همو نمی فهمیم دلم می خواد داد بزنم دارم می پوکم امروز وقت مشاوره داشتم ولی به خاطر مامان که قراربود بریم خیاطی و بعدش خرید تونستم برم و افتاد واسه 2 بهمن. خیلی حالم بده دلم می خواد سر به بیابون بذارم دلم می خواد برم گم و گور بشم دلم می خواد تنها باشم ولی چه کنم که نمی تونم چشممو رو کسانی که دوسم دارن و گم و گور شدن من دیوونه شون می کنه ببندم خدایا کمکم کن سلام دوستان این روزا روزای سختیه تو خونه ما سخت واسه صبحونمونه چند روزی رو هم روزای وحشتناکی با سامان داشتیم ولی این رواز لااقل با سامان خوبیم خیلی خوب خدارو شکر امروز رفتیم بازار گردی و کلی زمان واسه هم داشتیم بی هیچ مزاحمی تمام مدت مال هم بودیم نه واسه کار و درس و... یه خونه درست کردم واسه جفتیمون ولی اینجارو هم همزمان دارم. فعلا تصمیم ندارم کسی رو دعوت به اون خونه کنم جز دوستان صمیمی ام شاید کلی خوشحال شد آخرین هدیه تولدش بود. از مهر بهش قول داده بودم و الان قسمت شد درست کنم درست بعد از یه بحران بزرگ و شروع دوباره خدایا شکرت واسه همه چی دیروز برادر دوست دختر عمه زا فوت کرد. پسرک خیلی داشت 25 26. وقتی با دختر عمه زا حرف زدم و اینو گفت تو جام میخکوب شدم و از زبون لال. واااااااااای که چقدر وحشتناکه. غیر قابل تصوره. خدا رحمتش کنه. امروز کلی بازار طلا فروشارو گشتیم ولی یه انگشتر خوشگل پیدا نکردیم چه واسه نشون چه واسه حلقه مون اگه خدا بخواد و مشکلات ما حل بشه بعد محرم و صفر بله برونمونه دوست جونام خیلی برای خانواده ام دعا کنین. دوستون دارم فعلا من، تو، او سلام خوبین؟ واااااااااااااااااای که چه روزای بدی بودن نمایشگاهه این دوره هر روز جنگ و درگیری بود بین من و مثلا شریکم چقدر تن و بندم لرزید چقدر گریه کردم هنوزم که هنوزه باهاش درگیرم هر روز یه جوری داره تنم می لرزه چقدر نامردی کرد در حقم دوستم دوستی که به خاطر این نمایشگاه چقدر تو روی خانواده ام تو روی سامان به خاطرش وایسادم چقدر گفتن بی خیالش شو خودت غرفه بگیر منه خر دلم براش سوخت 700 800 تومن خرید کرده بود و ضرر می کرد من نهایتم اگه نمایشگاه نمی زدم 200 تومن ضرر می کردم دلم براش سوخت و خوب مزد دستمو داد همه جوره چقدر سامانه بیچاره زخمت کشید برامون چقدر این در و اون در زد که برامون غرفه بگیره چقدر رفت و اومد چقدر درو از جونش حمالی کرد آخر سرم کلی که تیکه بارمون کردن و حتی یه تشکر خشک و خالی هم نکردن وااااااااااااااااای که اگه بخوام بگم 10 صفحه می شه و آخر سر شما هم دلتون می خواد سرتونو بکوبین به دیوار فقط تنها چیزخوبی که این نمایشگاه داشت این که روابط بابام با سامان خوب شد و خیلی از سامان خوشش اومد. یادتونه راجع به خونمون و کلاه برداره و اینا یه چیزایی قبلا گفته بودم؟ یه چک با امضای داداشم کشیده 400 و خرده ای میلیون چند وقتی بود می گفتن داداشم اصفهانه و بعدم دبی با مامانم کلی شک کرده بودیم چون دبی رفتنش خیلی طولانی شده بود بلاخره کاشف به عمل اومد حکم جلب داداشمو گرفتن و بیچاره معلوم نیست کجا قایم شده تا بتونن ثابت کنن بی گناهه حالا فکر کنین این وسط غصه این هم اومد رو دلم یه روز که کامل بی حال بودم انقدر حالم بد بود که از فرداش دیگه نمی خواستم برم نمایشگاه انقدر از همه چی سیر شدم انقدر تجربه کاری بدی بود که هیچ انگیزه ای برای ادامه اش ندارم سامان داره می ره شیراز و نمی خواد گوشی ببره 12 روز می ره بی خبر دارم دق می کنم می ره شیراز حالش بد می شه و این دق منو بیشتر می کنه واااااااااااااااااای که چقدر ناراجتم از دوستم و چقدر پررو بخیل و زرنگه خیلی ناراحتم گاهی انقدر که دلم می خواد از صفحه روزگار محو شم خدایا ماتورو داریم و تو به اندازه همه بزرگی دوست دارم خدا
*من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم*
*تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی*
*او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا*
*من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم*
*تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود*
*او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت*
*معلم گفته بود انشا بنویسید*
*موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت*
*من نوشته بودم علم بهتر است*
*مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید*
*تو نوشته بودی علم بهتر است*
*شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی*
*او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود*
*خودکارش روز قبل تمام شده بود*
*معلم آن روز او را تنبیه کرد*
*بقیه بچه ها به او خندیدند*
*آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد*
*هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد*
*خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته*
*شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم گاهی به هم گره می خورند*
*گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت*
*من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد*
*تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت
برای مادرت می خرید*
*او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد
که پدرش می کشید*
*سال های آخر دبیرستان بود*
*باید آماده می شدیم برای ساختن آینده*
*من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم*
*تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد*
*او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت*
*روزنا مه چاپ شده بود*
*هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت*
*من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم*
*تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی*
*او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود*
*من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته
است*
*تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به کناری
انداختی*
*او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه*
*برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود** !!!!*
*چند سال گذشت*
*وقت گرفتن نتایج بود*
*من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم*
*تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت*
*او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود*
*وقت قضاوت بود*
*جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند*
*من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند*
*تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند*
*او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند*
*زندگی ادامه دارد*
*هیچ وقت پایان نمی گیرد*
*من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است**!!!*
*تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است**!!!*
*او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است** !!!!*
*من , تو , او*
*هیچگاه در کنار هم نبودیم*
*هیچگاه یکدیگر را نشناختیم*
*اما من و تو اگر به جای او بودیم*
*آخر داستان چگونه بود ؟؟؟*
*هر روز از کنار مردمانی می گذریم که یا من اند یا تو و یا او*
*و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از
آن او

| Design By : Pars Skin |