شوکه ام

سلام

دیروز یکی از قدیمی ترین دوستام اومده بود خونمون. دختری بود که من روی پاکیاش قصم می خوردم. تازه خیلی اوقات منو دعوا می کرد ولی دیروز دیدم چقدر عوض شده. خیلی وقت بود که رابطه مون کمرنگ شده بود ولی دیروز بعد از چند وقت دل سیر کنار هم بودیم. تمام حرفاش پر از سورپرایز بود.

تعریف می کرد که وقتی دوست پسرش اصفهان درس می خونده این بایه نفر از همکاراش دوست می شه. اون همکاره می دونسته این دوست پسر داره اینم می دونسته که اون پسره دوست دختره فاب داره ولی با هم دوست می شن و چند باری باهم س ک س داشتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خیلی با افتخار می گفت. خیلی با افتخار تعریف می کرد که سیر مونی نداشته و یه شب خونه نرفته به هوای خونه دوستش  با پسر بوده و تا صبح رو کار بودن.

البته با دوست پسرشم س ک س داره و همش خیلی وقیحانه می گفت اون همکاره خیلی حرفه ای بوده و دوست پسرش بلد نیست.

خیلی با افتخار و وقیحانه می گفت.

اصلا حس نمی کرد که کار اشتباهی کرده. بعد می گفت آره دوستی با همکاره بهم ثابت کرد که چقدر دوست پسرم خوب بوده و چقدر آدمه و باعث شد قدرشو بیشتر بدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با همکاره دوست شدی اوکی ولی س ک س باهاشو دیگه نمی تونم هضم کنم.

چقدر راحت.

با افتخار می گفت س ک س کامل داریم. می گفت ولی هنوز پرده ام سالمه (حلقویه) .

در ادامه توضیحاتش سر اینکه با همکاره بهم زده و همکاره آدم حسابی نبوده می گه والا جسمم که از روحم با ارزش تر نیست!!!!!!!!!!!!!!

می گفت اصلا پشیمون نیستم که با همکاره رابطه داشتم!!!!!!!!!!!!!

همش از خوبیای دوست پسرش می گفت بعد آخرش می گفت ولی همکاره خیلی خوب م ی ک رد. خیلی حرفه ای بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی از دیروز دارم دیوونه می شم. این دوستم یه خواهر داره 2   3 سال ازش کوچیکتره. پرسیدم اونم می دونه؟ با افتخار می گفت آره. اولش براش هضمش سخت بود ولی حالا کنار اومده. فک کن! انقدر براش عادیه. به خدا من که شوهرم بود و نامزد بودیم و بعدم عقد کرده تازه در این حدم ارتباط نداشتیم من داشتم از عذاب وجدان می مردم و هرگز به کسی نگفتم ولی این خیلی با افتخار واسه همه هم گفته و حس می کرد خیلی چیز عادی هست. انگار که تعریف کنی رفتم لباس خریدم و اصلا کار اشتباهی نیست و همه هم باید قبول کنن. این دوستم اهل نماز و روزه بود و مقید و حالا انقدر راحت شده نمی فهمم.

اینا یه خانواده مومنی دارن و این چرا اینجوری شد نمی دونم. دارم روانی می شم. کاش همه حرفاش دروغ بود.

وااااااااااااااای مخم داره می ترکه.

اصلا دین و مذهب به کنار

تو جامعه ای که پسر هرچی هفت خط تر دنبال یه دختر آفتاب مهتاب ندیده می گرده و دوست نداره حتی طرفش دوست پسر داشته باشه چه برسه به این چیزا چقدر دخترا راحت و نترس شدن. این آدما چه جوری می خوان ازدواج کنن؟

موقع ازدواج براشون مشکل پیش نمیاد؟

موقع ازدواج خانواده هاشون نامه نمی خوان؟

من روز قبل عروسی مامانم فرستاد منو برگه بگیرم. با اینکه شوهرم مخالف بود ولی گرفتم. اگه نداشتم می خواستم چه جوری تو روی مامانم نگاه کنم؟

وااااااااااااااااااااای خدایا خودت بهمون رحم کن.

داریم به کجا می ریم.

ببخشید که انقدر صریح و بی ادبانه صحبت کردم ولی داشتم دیوونه می شدم. برای هیچ کس هم نمی تونستم تعریف کنم چون همه میشناسنش به خوبی و پاکی و نمی خوام ذهنیتشون خراب شه.

وااااااااااااااااااااای خدایا

 

 

 

/ 1 نظر / 46 بازدید
زهرا...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودت رو خیلی اذیت نکن ،خدا از هممون بگذره خیلی بد شدیم،دیگه نمیشه کسی رو شناخت